تبليغاتX
پلان آخر
سینمایی
درباره کاراکتر جوکر با بازی هیث لجر (مخصوصاً بعد از مرگش) مطالب فراوانی گفته شده، در اینجا بیشتر به شخصیت بتمن با بازی کریستین بیل میپردازیم.

  زمانی که در اوان پیدایش سینما، چاپلین برای زنده ماندن دست به دزدی نان میزد، هیچکس حتی شریفترین بیننده ها او را سرزنش نمی کرد؛ آنچه که چاپلین بدان می پرداخت، آنقدر انسانی و عمیق بود که کسی شعور خود را در معرض تمسخر عوام قرار نمی داد که بدان اعتراضی داشته باشد و اینچنین قهرمان یک فیلم در اذهان ستوده می شد، زمانی که جان وین شکوه وسترن جان فورد را با یک هفت تیر به نمایش می گذاشت، همواره از لحن خونسرد و جسور او لذت می بردیم، او یک قهرمان است؛ زمانی که همفری بوگارت برای آرمانهای ملی گرایانه خود تنها یادگار عشق کهنه خود برگمن را در فرودگاه کازابلانکا بدرقه می کرد، ما با نگاههای بوگارت اشک می ریختیم که او یک قهرمان است؛ زمانی که راکی با مشتهای پر قدرت بر پوزه ی رقیب می تازد ما نیز مانند او بر دور رینگ ذهنمان به بالا و پایین می پریم و او را می ستاییم، قهرمان پیروز ما،الگوی قدرت و توان بازو وهیکلی تنومند چون ارنولد شوارتزنگر جایگزین اساطیری چون رستم و سهراب در شاهنامه ترمیناتور ما را به وجد می آورد تا قهرمان میدان نبرد با روبوتهای سرزمین توران را از پرده نقره ای حس کنیم.

 قهرمان ما چه ضعیف باشد چه تنومند، چه پیر باشد چه جوان، چه افسرده باشد چه شادمان، چه ابله باشد چه نابغه، برای ما یک قهرمان است و قهرمان چیزی است که ما را در یک سفر سینمایی همراه خود می سازد، ما همواره به قهرمان نیازمندیم حتی اگر برای دیگران قهرمان باشیم.

 سینمای هالیوود استاد آفرینش قهرمانهای شکیل، رنگی و سیاه سفید، زمینی و فرا زمینی، برای جامعه ای است که همواره کمبود قهرمان را در فرهنگ و تاریخ خود حس کرده وشاید بتوان گفت که هالیوود خود نقش یک قهرمان واقعی را برای جامعه امریکا ایفا می کند.

 داستانهای ابر قهرمانی بر روی استوری بوردهای جراید و تبدیل جدی آنها به فیلم از جمله پدیده های رایج در هالیوود است؛ سوپرمن، بتمن، هالک ، اسپایدرمن و من های دیگر از جمله نمونه های مشهور این پدیده هستند، خصوصیات فرا زمینی آنها از جمله پرواز کردن، قدرت بیش از حد معمول، سرعت زیاد و حضور به موقع در رویدادها از جمله خصوصیات تمامی این کاراکترها هستند. اما چگونگی نمایش آنها در سینما طیف وسیعی از اکرانهای سینمایی امریکا را شامل می شوند؛ رده سنی استقبال کننده اغلب زیر 18 سال یعنی کودکان و نوجوانان هستند؛اکشن، معمولاً مبالغه آمیز، مهیج، پوشش خاص قهرمانان برای متفاوت نشان دادن آنها و هر کدام دارای یک توانایی خاص فیزیکی و نیز دارای یک ویژگی اخلاقی که ریشه ی کشمکش ها و حوادث بین قهرمان وبدمن به عنوان نماد شر از همین نقطه است.

 در ژانر ابر قهرمانی آنچه که هر اثر را نسبت به بقیه متمایز می سازد شیوه روایت داستانها از طرف سازندگان است و این در ادامه دادن سریالی آن بسیار مؤثر است؛ خصوصیتی که جز لاینفک این ژانر محسوب می شود.

 اما اتفاق مهمی که در این ژانر حادث می شود خلق کاراکتر جوکر در اولین بتمن در سال 1989 است؛ حضور بازیگر نا متعارف معاصر، جک نیکلسون در این فیلم به کارگردانی تیم برتون موجب شد که در مجموع این فیلم به عنوان یک نقطه عطف در سابقه این ژانر بدرخشد.

 تیم برتون بعد از ساختن بتمن در 1989 و موفقیت نسبی آن (بعد از کلاسیکهای آن در دهة 40 و60) ، در سال 1992 دوباره بتمن را دستمایه ی فیلم جدید خود (بازگست بتمن) می سازد؛ مایکل کیتون دوباره در کاراکتر بتمن- بروس وین ظاهر می شود، اما دیگر خبری از جوکر و جک نیکلسون نیست؛ جوئل شوماخر بعد از آن در 1995 با ساختن بتمن برای همیشه به سراغ ابر قهرمانی بتمن می رود، زمانی که دیگر بتمن در رسانه ها و تلویزیون به عنوان یک کاراکتر جذاب مورد استفاده مستمر قرار می گرفت؛ وال کیلمر نقش بتمن- بروس وین را بازی می کند و البته حضور جیم کری در نقش رایدلر- دکتر ادوارد نیگما، با خصوصیات طنزی که کری به عنوان یک ستاره نو ظهور کمدی در آن سالها وارد سینما کرده بود، موجب می شود که همچنان بتمن دارای انعطاف، برای پذیرش کاراکترهای متفاوت باشد. جوئل شوماخر با ادامه دادن ضعیف این سری در سال 1997 با بتمن روبین، زمینه را برای شکلگیری بتمنی جدید با قالبهای جدید روایتی فراهم سازد؛ سرانجام در سال 2005 و در سالهای آغازین قرن 21 ، کریستوفر نولان فیلم ساز جوان و نوگرای هالیوود دست به ساختن آغاز بتمن می زند؛ قبل از آنکه به بتمنهای نولان بپردازیم، درباره سابقه او تا قبل از آغاز بتمن میپردازیم.

 نولان با ساختن حافظه در سال 2000 توجه همگان علی الخصوص منتقدین سختگیر هالیوود را به خود معطوف می سازد؛ پرداختن به موضوعی که در سینما کمتر بدان پرداخته شده بود، یک موضوع روانشناختی و پیچیده یعنی حافظه ی انسان را دستمایه ی اصلی فیلم خود قرار می دهد، انسان بدون داشتن یک حافظه منظم تقریباً همه چیز خود را از دست میدهد، حتی شخصیت ثابت خود را فراموش می کند، و همواره بدنبال کشف است، کشف وقایعی که اتفاق افتاده، کشف خاطرات، پیشینه زندگی خویش، و برای کشف وقایع از روشهایی مثل عکس، خال کوبی، نقاشی و یادداشت استفاده می کند تا بتواند با دنیای اطراف خود و مهمتر از آن با آینده ی خود ارتباط برقرار کند.تنها با تخریب حافظه است که انسان آینده حیاتی خود را از دست رفته میبیند و تنها حقیقت باقیمانده برای او فراموشی است.ممنتو جدال یک انسان با چنین سرنوشتی است.

 پرداختن به موضوعاتی از این دست، نیازمند قالبهای روایی متناسب با موضوع است ؛ نولان با آگاهی از آن شیوه ی روایتی غیر خطی را برای داستان خود انتخاب می کند، شیوه ای که تاکشی کیتانو آنرا ابداع کرد، تارانتینو آنرا ترویج داد، ایناریتو و گای ریچی آنرا به اوج رساندند.

 و حالا نولان خلاق آنرا بدرستی برای روایت خود بر میگزیند، و چنان با مهارت بدان می پردازد که مخاطب مانند شخصیت فیلم وارد دنیای بی توازن وخلسه آور او می شود؛ و سردر گم در پی ریشه ی وقایع، درستی یا نادرستی آنها می گردد.

 بی خوابی پروژه بعدی نولان بود، او در بی خوابی اولین تجربة خود را در قالب یک فیلم پرهزینه با پروداکشن بالا و با استانداردهای سطح اول سینمای هالیوود کسب می کند، مضاف بر آن حضور بازیگران حرفه ای چون الپاچینو،رابین ویلیامزو هیلاری سوانک، در بی خوابی تجربه ی جدیدی را برای نولان به ارمغان می اورد، درک عمیق نولان از بازیگری و همکاری با بازیگران متد داری چون پاچینو او را به عنوان یک سیدنی لومت جدید در عرصه بازی گرفتن از بازیگران حرفه ای مطرح می سازد.

 نسخه بی خوابی نولان از یک نسخه نروژی به همین نام ساخته ی اریک اسکوئیلدبرگ گرفته شده، بی خوابیِ شخصیت اصلی فیلم ناشی از اشتباه بزرگ او که منجر به عذاب وجدان او می شود، تم اصلی فیلم است؛ که توسط آلپاچینو با استادی تمام اجرا می شود.

 کریستوفر نولان بعد از موفقیتهای دو فیلم حافظه و بی خوابی ، در سال 2005 به سراغ بتمن می رود؛ انتخابی غیر منتظره از او ، با توجه به پیشینه سینمایی بتمن و طیف مخاطبینی که سری بتمن را دنبال می کردند همگان را بر آن داشت تا ببینند نولان با بتمن چه می کند، وآیا می تواند با فیلم جدید مانند دو فیلم قبلی ، حادثه ای نو بیافریند.

محسن

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 1:24  توسط محسن   | 

در شکلگيری ساختمان يک فيلم ماندگار چندين عامل مؤثرند:1- موضوع فيلم:که دايره مخاطبين فيلم را مشخص مي کند (عام-خاص).2- تمهيدات و جزئيات فنی اثر:که سطح کيفی اثر را ارتقاء می بخشد.3- ميزان سن:که مؤلفه شخصی و مؤثر سازندة فيلم در هر سکانس است. 4- صدا وتصوير:که کيفيت اثر گذاری مد نظر سازنده را القاء ميکند. 5- بازی هنر پيشه ها: معمولاً نقطه کانون توجه بيننده در يک پلان سينمايی است. 6- ضرباهنگ و ريتم فيلم: که در تدوين ويا ساختار اپيزوديک يک فيلم مؤثر است. ودر نهايت مجموعه ای کامل از اين عوامل و عوامل ديگر ميزان ماندگاری يک اثر سينمايی را تعيين ميکند.

 حال با اين مقدمه سراغ فيلم شواليه تاريکی اثر کريستوفر نولان فيلم ساز جوان و حالا بزرگ هاليوود ميرويم. ميزان فروش اين فيلم در سينماهای جهان از طرفي و توجه خاص منتقدين از طرف ديگر موجب شده که اين فيلم در اذهان ودر زمان کوتاه پس از اکران در جايگاه يک فيلم بزرگ،در ردة فيلمهای کلاسيک و بزرگي چون پدرخوانده قرار گيرد. در اين راستا ميتوان به امتياز بالايی که به اين فيلم در سايت آی ام دی بی تعلق گرفته اشاره کرد؛ و آنرا در کنار آثار ماندگاری چون پدرخوانده، کازابلانکا، خوب بد زشت، داستانهای عامه پسند و رهایی از شاوشنک مشاهده کرد.

 از خيلی جهات ميتوان آنرا يک فيلم نسبتاً کامل دريافت، وجود يک قهرمان (والبته نه ابر قهرمان) به عنوان نماد خير در تقابل با يک بدمن مهيب، زمينه را برای پرداختن به يک داستان مهيج فراهم مي اورد؛ فيلمی ابر قهرمانانه و در عين حال متفاوت با ژانر خود است. وجود يک بدمن بنام جوکر که به قهرمان ما هويت ميبخشد، بدمنی حسابگر و دورانديش، وحشت آفرين و البته جذاب، با گريمی روشن در تقابل با تاريکی نقاب بتمن، موفق تر از قهرمان منجي فيلم در بيشتر زمان فيلم، تا نبرد هميشگی خير و شر ادامه يابد.

 نکته مهم در فيلم اين است که ما بيش از آنکه بدنبال پيروزی قهرمان باشيم اسير خوی شيطاني و دهشتناک بدمن داستان شده و برای لحظاتی فراموش ميکنيم که او(جوکر) بدمن است و بايستی از او متنفر باشيم، اما در اعماق خواسته های ذهني خود بدنبال باقي ماندن او هستيم، تا از جوکهای بي مزه اش لذت ببريم.

 از ديگر عوامل مکمل اين فيلم ريتم و ضرباهنگ آن است که بسيار ماهرانه تنظيم شده و موسيقی که گويی نقش ضرباهنگ فيلم را به عهده گرفته. سکانس سرقت از بانک در ابتدای فيلم مثال خوبي برای  اين موضوع است، سرعت تغيير پلانها متناسب با سرعت جابجايی مکانی در لوکيشنها، لحن و گويش بازيگرها، حرکت مهندسی شده دوربين متناسب با معماری لوکيشنها، صداها و جزئيات ديگر، و نکته مهم حضور بازيگر يا بازيگران در مرکز هر پلان و داشتن يک ماسک عجيب روی صورت هر کدام از سارقين، همگه گويای يک اصل بزرگ در سينمای کلاسيک است؛ آغازی خوب برای يک پايان خوب؛ معرفی چهره اصلی يا يکي از چهره های اصلی فيلم در سکانس ابتدائی در سينمای کلاسيک يک اصل مهم بشمار ميرود، که شوالية تاريکی به خوبی از آن تبعيت کرده اما با يک تفاوت عمده که چهره مورد نظر فيلمساز نقاب بر چهره دارد، و حتی با برداشتن نقاب با گريم صورت زخمی او مواجه ميشويم ( ميدونی اين زخمها از کجا اومدن؟) و اين رعايت يک اصل مهم سينمای کلاسيک و حتی ارتقاء دادن آن است، البته اين سکانس خواسته يا ناخواسته يادآور سکانس نسبتاً طولانی و پر التهاب سرقت بانک در فيلم مخمصه اثر ماندگار مايکل مان است. که از لحاظ فنی ميتوان اين دو سکانس را مقايسه کرد.اما هدف از نمايش هر سکانس به طور جداگانه موضوعی است کاملاً متفاوت، تمام انرژی سرقت بانک در ابتدای شواليه تاريکی صرف شناساندن جوکر، بدمن فيلم ميشود. اما سرقت بانک در مخمصه روايتی است سرشار از التهاب و تعقيب و گريز در چهارچوب ژانر و خود تبديل به فصلی مهيج در طول روايت خطی فيلم ميشود.

 از نظر موضوعی مي توان شروع داستان شواليه تاريکی را با آغاز پدرخوانده مقايسه کرد، هدف هر دو سکانس آغازين معرفی شخصيت محوری داستان است؛ دون کورلئونه رئيس و سرپرست يک خانواده قدرتمند و متنفذ ايتاليايی تبار است، که از بکار بردن قدرت خود برای دوستان خانوادگی اش هيچ ابائی ندارد. وقار، دورانديشی، قاطعيت، مبادی آداب بودن، معاشرت صميمانه با دوستان خانوادگی، پايبند بودن به سنتهای اصيل بومی، بسيار خانواده دوست، حساس، شکوه و جاه طلبی، غرور از جمله خصوصياتی است که ما در ابتدای پدرخوانده از دون کورلئونه با بازی اسطوره ای مارلون براندو مي بينيم؛ در شواليه تاريکی شخصيت محوری داستان بسيار حسابگر، مرموز، بي رحم، دارای انضباط کاری و در عين حال از لحاظ رفتاری آنارشيست و عاشق شرارت است. به معنی واقعی طالب هرج ومرج برای لذت بردن از آن، برای برتری بر نماد خير يعنی بتمن، و اين از کسی سر ميزند که خود را شوخ طبع مي پندارد، با داشتن گريم يک دلقک، اما گريمی که نه تنها خنده آور نيست بلکه سيمای خبيث درون صاحبش را عيان مي سازد. ودر نهايت بازی بی نظير هيث لجر فقيد در قالب اين کاراکتر، در گونه ای که شايد اگرمارلون براندو در قالب الکس پرتقال کوکی با خنده های جک نيکلسون در بتمن تیم برتون ودر فيلمی از ديويد لينچ بازی ميکرد چيزی شبيه جوکر هيث لجر مي شد.

محسن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:25  توسط محسن   |